0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۸۲۶
جمعه 28 اسفند 1394  9:44 PM

به عجز کوش ز نشو و نما چه می‌جویی

به خاک ریشهٔ توست از هوا چه می‌جویی

دل گداخته اکسیر بی‌نیازی‌هاست

گداز درد طلب‌، کیمیا چه می‌جویی

سراغ قافلهٔ عمر سخت ناپیداست

ز رهگذار نفس نقش پا چه می‌جویی

به هر چه طرف‌ کنندت رضا غنیمت دان

زکارگاه فنا و بقا چه می‌جویی

به فکر خلق متن‌، هرزه سعی جهل مباش

محیط ناشده زین موج‌ها چه می‌جویی

محیط شرم بقدر عرق‌ گهر دارد

هنوز آب نه‌ای از حیا چه می‌جویی

به دام‌گاه جسد پرفشانی انفاس

اشاره‌ای‌ست کزین تنگنا چه می‌جویی

هزار سال ره اینجا نیاز یک‌قدم‌ است

زخود برآی زفکر رسا چه می‌جویی

زبان حیرت آیینه این نوا دارد

که ای جنون زده خود را ز ما چه می‌جویی

به ذوق دل نفسی طوف خویش‌ کن بیدل

تو کعبه در بغلی جابجا چه می‌جویی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها