0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۸۱۹
جمعه 28 اسفند 1394  9:43 PM

ای‌که در دیر و حرم مست‌ کرم می ‌آیی

دل چه دارد که درپن غمکده کم می‌آیی

جوهر ناز چه مقدار تری می‌چیند

که به حسرتکدهٔ دیدهٔ نم می‌آیی

اینقدر سلسلهٔ نازکه دیده‌ست رسا؟

عمرها شد که به هر سو نگرم می آیی

صمدی لیک دربن انجمن عجز نگاه

به چمن سازی آثار صنم می آ‌یی

چقدر لطف تو فریاد رس‌ بی‌ بصریست

که به چشم همه کس دیر و حرم می آیی

عقل و حس غیر تحیر چه طرازد اینجا

کز حدوث آینه پرداز قدم می‌ آیی

عرض تنزیه به تشبیه نمی‌آید راست

سحر کاریست که معنی به رقم می آ‌یی

فقر نازدکه به تجرید نظر دوخته‌ای

جاه بالد که به سامان حشم می‌آیی

ای نفس آمد و رفت هوست داغم‌ کرد

می‌رو‌ی سوی عدم باز عدم می آیی

چشم تا بسته‌ای‌، آفاق سواد مژه است

صد شق خامه ز یک نقطه بهم می آیی

چینت از دامن آرام به هر جا گل ‌کرد

ذره تا مهر به آرایش هم می آیی

انتظار تو به هر رهگذرم دارد فرش

هر کجا پای نهی پا به سرم می آ‌یی

کم آرایش تسلیم نگیری زنهار

ابروی نازی اگر مایل خم می ا‌یی

چه ضرور است ‌کشی رنج وداعم بیدل

می‌روم من به مقامی‌ که تو هم می‌آیی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها