0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۸۱۸
جمعه 28 اسفند 1394  9:43 PM

حبابت ساغر و با بحر توفان پیش می‌آیی

حذر کز یکنفس تنگی برون از خویش می‌آیی

حلاوت آرزوییها گزند آماده است اینجا

همه ‌گر در عسل پا افشری بر نیش می‌آیی

در آن محفل‌ که ناز آدمیت خرس و بز دارد

محاسن می‌فروشی هرقدر با ریش می‌آیی

برو آنجا که سقف سیمکار و قصر زر باشد

تو شیطانی کجا درکلبهٔ درویش می‌آیی

در اهل مزبله‌گند حدث تاثیرها دارد

خباثت پیشه‌کن دنیاست آخر پیش می‌آیی

چه افسون اینقدرها دارد از قرب دلت غافل

که منزل در بغل‌ گم‌کرده دوراندیش می‌آیی

به عریانی سر یک رشته دامانت نمی‌گیرد

جنون‌کن‌ گر برون از عالم تشویش می‌آیی

حباب نقد هستی امتحانی دارد از صفرت

کمی هم زین میان‌ گر رفته باشی بیش می‌آیی

همین آوازم از دلهای درد آلود می‌آید

که مرهم شو اگر بر آستان ریش می‌آیی

بهارت بیدل آخر در چه ‌گلزار آشیان دارد

که عمری شد به چندین رنگ پیش خویش می‌آیی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها