0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۷۳۵
جمعه 28 اسفند 1394  9:36 PM

پوچست قماش تو به اظهار تلافی

ای‌ کسوت موهوم فنا رنگ نبافی

نشکافت کس از نظم جهان معنی تحقیق

از بسکه بهم تنگ نشسته‌ست قوافی

در فکر خودم معنی او چهره‌گشا شد

خورشید برون ربختم از ذره شکافی

آیینه دلان جوهر شمشیر ندارند

اجزای مدارایی ما نیست مصافی

زندانی حرمانکدهٔ داغ وفاییم

بر ما نتوان بست خطاهای معافی

خون ناشده ره در دل ظالم نتوان برد

جز آب‌که دیده‌ست ز شمشیر غلافی

زین ما و من اندیشهٔ تحقیق که دارد

معنی نفروشی به سخنهای ‌گزافی

تا محمل آسایش جاوید توان بست

یک آبلهٔ پاست درین مرحله ‌کافی

گو این دو سه رنگت به توهّم نفریبد

آیینه مشو تا نکشی منت صافی

زان پیش که احسان فلک شعله فروشد

بیدل عرقی ریز به سامان تلافی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها