0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۶۰
جمعه 28 اسفند 1394  9:32 PM

مژه‌واری ز خواب ناز جستی

دو عالم نرگسستان نقش بستی

تغافل مهرگنج‌کاف و نون بود

تبسم کردی و گوهر شکستی

ز آهنگی‌که افسون نفس داشت

عنان صور بر عالم گسستی

مگر با آن میان ربطی ندارد

سخن بر معنی نایاب بستی

محیط آنگه محاط قطره حرف است

که می‌داند چسان در دل نشستی

خودآرایی چه مستور و چه اظهار

خراباتی چه مخموری چه مستی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها