0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۸۹
جمعه 28 اسفند 1394  9:32 PM

عالمی بر باد رفت از سعی بی‌پا و سری

خامه‌ها در مشق لغزش‌گم شد از بی‌مسطری

فرصت جمعیت دل نوبهار مدعاست

غنچه خسبی‌ها مقدم گیر بر گل بستری

گفتگو بنیاد تمکینت به توفان می‌دهد

گر همه‌کهسار باشی زین صداها می‌پری

بی‌محابا دم مزن‌ گر پاس دل می‌بایدت

با نفس دارد حباب آیینهٔ میناگری

ریزش اشکی چو شمعت خضر مقصدکرده‌اند

کاش با این لغزش از استادگی‌ها بگذری

ربشه برگردون دوانیدیم و عجز ما بجاست

سعی بالیدن نبرد از پهلوی ما لاغری

در پی ما انفعال سرنوشت افتاده است

نامهٔ ما را مپیچان خط ما دارد تری

زین اثرها کز سعادت خفته در بال هما

بر پر طاووس بایستی دکان مشتری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها