0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۱۹
جمعه 28 اسفند 1394  9:27 PM

هزار نغمه به‌ساز شکست ماست‌گره

به موی‌ کاسهٔ چینی ‌دل صداست گره

ز موج باز نشد عقدهٔ دل‌گرداب

به‌کار ما همه دم ناخن آزماست‌ گره

به‌کوشش ازسرمقصدگذشتن آسان نیست

چو جاده رشتهٔ ما را در انتهاست‌گره

ز خبث‌گریه‌ام ای غافلان نفس دزدید

به برشگال دم اسب را رواست‌ گره

قناعتم نکشد خجلت زبان طلب

ز فرق تا قدمم یک‌گهر حیاست‌ گره

به وادیی‌که پر افشانده است‌کلفت من

زگرد بادیه پیشانی هواست گره

چو تار سبحه در این دامگاه حیرانی

فلک به‌کار من افکند هرکجاست گره

ز خویش مگذر و کوتاه کن ره اوهام

به تار جادهٔ این دشت نقش پاست گره

که غنچه‌گشت‌ که آغوش‌ گل نکرد ایجاد

به صبر کوش‌ که اینجا گره‌گشاست گره

تعلق من و ما سهل نشمری بیدل

تاملی‌ که به تار نفس چهاست ‌گره

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها