0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۱۰
جمعه 28 اسفند 1394  9:25 PM

چیست‌ گردون‌ کاینقدر در خلق غوغا ریخته

سرنگون جامی به خاک تیره صهبا ریخته

گرد ما صد بار از صحرای امکان رفته‌اند

تا قضا رنگی برای نام عنقا ریخته

آه از این حرص جنون جولان که از سعی امل

خاک دنیا برده و بر فرق عقبا ریخته

قطع امید قیامت‌کن که پاس مدعا

در غبار دی هزار امروز و فردا ریخته

تا نیفشانی به سر خاک بیابان امید

جمع نتوان ‌کرد آب روی صد جا ریخته

زیر دیوار که باید منت راحت ‌کشید

سایهٔ مو هم شبیخون بر سر ما ریخته

حسرت تعمیر بنیاد قناعت داشتیم

خاک ما را کرده ‌گِل آب رخ ما ریخته

گر مروت مشربی با چین پیشانی مساز

از تُنُک‌رویی دم شمشیر خون ها ریخته

از ازل‌گمگشتهٔ آغوش یکتای توام

تا به‌ کی جویم‌ کف خاکی به‌ دریا ریخته

تا ز هر عضوم سجود آستانت‌ گل‌ کند

پیکری چون آب می‌خواهم سراپا ریخته

تا توانی بیدل از تعظیم دل غافل مباش

شیشه‌گر نقد نفس در جیب عنقا ریخته

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها