0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۵۵
جمعه 28 اسفند 1394  9:20 PM

گر ز بزم‌، آن بت ساقی لقب آید بیرون

شیشه‌ها جام به‌کف تا حلب آید بیرون

تا به چشمش نگرم دیده شود ساغر می

چون برم نام لبش‌ گل زلب آید بیرون

گر زند بال هوا داری مست نگهش

تا ابد مروحه برگ عنب آید بیرون

ننگ غیرتکدهٔ عشق به عرض آمده‌ایم

همچو تبخال ‌که از جوش تب آید بیرون

پردهٔ نامه سیاهان ندرٌد رحمت عام

حیف ‌کز خامهٔ خورشید شب آید بیرون

جستن از وسوسهٔ شیر و پلنگ آنهمه نیست

مرد باید که ز چنگ غضب آید بیرون

لب ما پرده‌در راز تمنا نشود

ناله هر چند گریبان طلب آید بیرون

گام اول چو شرر پا نخورد ممکن نیست

هرکه یکباره ز وضع ادب آید بیرون

سنگسار هوس نقش نگین نتوان شد

کاش نامم ز جهان نسب آید بیرون

آه از آن سرکه درین غمکدهٔ یاس چو صبح

ازگریبان به هوای طرب آید بیرون

نقطه واری ز حیا مهر به لب زن بیدل

تا کلامت همه جا منتخب‌ آید بیرون

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
khodaeem1
دسترسی سریع به انجمن ها