0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۴۰۶
جمعه 28 اسفند 1394  9:06 PM

تا کی غرور انجمن آرایی زبان

گردن مکش چو شمع به رعنایی زبان

خارج نوای ساز نفس چند زیستن

بر دل مبند تهمت رسوایی زبان

رمزی‌ که درس مکتب آرام خامشی‌ست

نشکافت جستجوی معمایی زبان

پرواز آرمیدگی از بال می‌برد

ازگفتگو مخواه شکیبایی زبان

خونین دلان به دیده ی تر گفتگو کنند

محتاج نیست شیشه به‌گویایی زبان

دندان شکست‌گوهرکارش درستی است

نرمی همان حصار توانایی زبان

در محفل شعور بلایی نیافتیم

جانکاهتر ز صحبت غوغایی زبان

ای سست حرف ضبط نفس‌کن‌که همچو شمع‌

می‌دارد ازگداز تو مینایی زبان

هست از حباب و موج دلیلی ‌که بحر هم

سر می‌دهد به باد سبکپایی زبان

اهل سخن غریب جهان حقیقتند

بایدگریست بر غم تنهایی زبان

هستیم بید‌ل از نسق دلفریب نظم

حیرت نگاه قافیه پیمایی زبان

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها