0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۳۳۷
جمعه 28 اسفند 1394  8:57 PM

پایمالیم و فارغ ازگله‌ایم

سر به بالین شکر آبله‌ایم

منزل و مقصدی معین نیست

لیک در فکر زاد و راحله‌ایم

همه چون اشک می‌رویم به خاک

سرنگونی متاع قافله‌ایم

از سجود دوام وضع نیاز

فرض خوان نماز نافله‌ایم

یک نفس ساز و صد جنون آهنگ

کس چه داند که در چه سلسله‌ایم

پهلوی عجز ما مگردانید

چون زمین خوابگاه زلزله‌ایم

عبرت از بند بند ما پیداست

شکل مربوط جمله فاصله‌ایم

امتحان گلفروش راز مباد

غنچه‌سان یکدلیم و ده دله‌ایم

آخر از یکدگر گسیختن است

خوش معاشان بد معامله‌ایم

ناقبولی رواج معنی ماست

هرزه‌گویان دم زن صله‌ایم

شرم‌دار ازکمال ما بیدل

قطره ظرف و حباب حوصله‌ایم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها