0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷
جمعه 28 اسفند 1394  8:43 PM

آمد ز گلشن ناز آن جوهر تبسم

دل درکف تغافل‌ گل بر سر تبسم

خط جوش خضر دارد بر چشمهٔ خیالش

یا خفته خاکساری سر بر در تبسم

مستی ادب طرازست یا چشم نیم بازست

یا ناتوان نازست بر بستر تبسم

شمع کدام بزمی ای نسخهٔ تغافل

صبح کدام شامی ای پیکر تبسم

از غنچهٔ عتابت گلچین التفاتیم

ای جبههٔ تو از چین روشنگر تبسم

زنهار جرعهٔ ناز از رنگ پا نگیری

خون می‌کنی چو مینا در ساغر تبسم

آورد خط نازی بر قتل بیگناهان

یک مهر بوسه باقیست بر محضرتبسم

ای آه خفته در خون چاک دلت مبارک

آن غنچهٔ تغافل دارد سر تبسم

گربرق خونفشان شد یا شعله خصم جان شد

بسمل نمی‌توان شد بی‌خنجر تبسم

عرض طرب وبال است در عشق ورنه من هم

چون غنچه‌ام سراپا بال و پر تبسم

آن به ‌که شبنم ما زین باغ پرفشاند

چون اشک پر غریبیم درکشور تبسم

از صبح باغ امکان غافل مباش بیدل

بی‌گرد فتنه‌ای نیست این لشکر تبسم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها