0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۴۹
جمعه 28 اسفند 1394  8:40 PM

عروج همتی در کار دارم

همه گر سایه‌ام دیوار دارم

غبارم آشیان حسرت اوست

چمن درگوشهٔ دستار دارم

نفس بیتابی دل می‌شمارد

هجوم سبحه در زنار دارم

نگاهی تا به مژگان می‌رسانم

ز خود رفتن همین مقدار دارم

مپرس از انفعال ساز غفلت

ز هستی آنچه دارم عار دارم

چو شمعم چاره غیر سوختن نیست

به سر آتش‌، ته پا خار دارم

به خود می‌لرزم از تمهید آرام

چوگردون سقف بی دیوار دارم

تظلم قابل فریادرس نیست

طنین پشه در کهسار دارم

ازین یک مشت خاک باد برده

به دوش هر دو عالم بار دارم

دگر ای نامه پهلویم مگردان

که پهلوی دل بیمار دارم

به حیرت می‌روم آیینه بر دوش

سفارش نامهٔ دیدار دارم

به چشمم توتیا مفروش بیدل

که من با خاک پایی کار دارم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها