0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۳۷
جمعه 28 اسفند 1394  8:36 PM

به هوس چون پر طاووس چمنها دارم

داغ صد رنگ خیالم چقدر بیکارم

بلبل من به نفس شور بهاری دارد

می‌توان غنچه صفت چیدگل از منقارم

معنی موی میان تو خیالم نشکافت

عمرها شد چو صدا درگره این تارم

قید احباب به راهم نکشد دام فریب

خار پا تیزتر از شعله‌کشد رفتارم

ناله‌ها گرد پرافشانی اجزای منند

تا بدانی‌که ز هستی چقدر بیزارم

جسم خاکی‌گره رشته پروازم نیست

ناله‌ای صرف نیستان تأمل دارم

عدم آماده‌تر ازکاغذ آتش زده‌ام

شرری چند به خاکستر خود می‌بارم

سوختن چون پر پروانه‌ام انجام وفاست

بر رگ شمع تنیده است نفس زنارم

موی چینی به توانایی من می‌خندد

چه خیالست به این ضعف صدا بردارم

چند چون شمع عرق‌ ریز نمو باید پست

کاش این برق حیا آب‌کند یکبارم

از تنک مایگی طاقت اظهار مپرس

اشکم اما نفتاده‌ست به مژگان کارم

بیدل از حادثه‌کارم به تپیدن نکشد

موج رنگم نرسانید شکست آزارم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها