0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۰۱۰
جمعه 28 اسفند 1394  8:23 PM

تأخیر ندارد خط فرمان نجاتم

در کاغذ آتش زده ثبت است براتم

آثار بقایم عرق روی حبابست

شرم آینه دارد به‌کف از موت و حیاتم

هستی به هوس تک زدن‌ گرد فسوس است

مانند نفس سخت ندامت حرکاتم

عجزم ز نم جبهه ‌گذشتن نپسندید

زین یکدو عرق شد پل جیحون و فراتم

گرد نفس و فال اقامت چه خیالست

پرواز گرفته‌ست سر راه ثباتم

خطی به هوا می‌کشم از فطرت مجهول

در مشق جنون خامه نوا کرده دواتم

چون نشئه ندانم به‌ کجا می ‌روم از خویش

دارد خط پیمانه شمار درجاتم

هیهات نبردم اثر از نشئهٔ تحقیق

دین رفت به باد هوس صوم و صلاتم

محتاج نی‌ام لیک چو آیینه ز حیرت

هر جلوه‌ که آمد به نظر داد زکاتم

خاموشی‌ام آن نیست‌که جوشم به تکلم

از حرف تو بر لب شکری بست نباتم

بیدل نفسم‌ کارگه حشر معانی‌ست

چون غلغلهٔ صور قیامت کلماتم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها