0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۰۹
جمعه 28 اسفند 1394  7:26 PM

گرم نوید کیست سروش شکست رنگ

کز خویش می‌روم به خروش شکست رنگ

جام سلامت از می آسودگی تهی است

غافل مشو ز باده‌فروش شکست رنگ

مانند نور شمع درین عبرت انجمن

بالیده‌ایم لیک ز جوش شکست رنگ

ای صبح‌ گر ز محمل عجزیم چاره نیست

باید نفس ‌کشید به دوش شکست رنگ

غیر از خزان چه‌ گرد کند رفتن بهار

خجلت نیاز بیهده‌ کوش شکست رنگ

چون موج برصحیفهٔ نیرنگ این محیط

نتوان نمود غیر نقوش شکست رنگ

آنجا که عجز قافله سالار وحشتست

صدکاروان دراست خروش شکست رنگ

آخر برای دیدهٔ بیخواب ما چو شمع

افسانه شد صدای خموش شکست رنگ

پرواز محو و منزل مقصود ناپدید

ما و دلیم باخته هوش شکست رنگ

شاید پیام بیخودی ما به او رسد

حرفی‌کشیده‌ایم به‌گوش شکست رنگ

بیدل‌ کجاست فرصت ‌گامی در این چمن

چون رنگ رفته‌ایم به دوش شکست رنگ

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها