0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۲۴
جمعه 28 اسفند 1394  7:24 PM

بازآکه بی‌جمالت توفان شکسته بر دل

تو بار بسته بر ناز ما دست بسته بر دل

سرو تو در چه‌ گلشن دارد خرام عشرت

چون داغ نقش پایت صد جا نشسته بر دل

از آه بی‌ا‌ثر هم ممنون التفاتیم

کز یأس آمد آخر این تیر جسته بر دل

نتوان به جهد بردن غلتانی از گهرها

آوارگی عنانی دیگر گسسته بر دل

شبنم به باغ حسرت دیدار می‌پرستد

افتاده‌ام به راهت آیینه بسته بر دل

افسوس‌ازین دو دم عمرکزیاس بایدم زد

در هر نفس‌کشیدن تیغ دو دسته بر دل

چون اشک شمع بیدل دور از بساط وصلش

آتش فشانده بر سر مینا شکسته بر دل

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها