0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۱۱
جمعه 28 اسفند 1394  7:23 PM

در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ

چون ‌گل گرفته است مرا در کنار رنگ

عصمت صفای آینهٔ جلوه‌ات بس است

تا غنچه است‌گل نفروشد غبار رنگ

عریان تنی ز چاک گریبان منزه است

ای بوی عافیت نکنی اختیار رنگ

در راه جلوه‌ات که بهشت امیدهاست

گل‌ کرده اشک همچو نگه انتظار رنگ

ای بیخبر درین چمن اسباب عیش‌کو

اینجاست بی‌بقا گل و بی‌اعتبار رنگ

هر برگ ‌گل ز صبح دگر می‌دهد نشان

از بس شکسته است به طبع بهار رنگ

بی برگ از این چمن چو سحر بایدت‌ گذشت

گو خاک جوش‌گل زن وگردون ببار رنگ

سیر بهار ما به تأمل چه ممکن است

بال فشانده‌ایست به روی شرار رنگ

از خود چو اشک جرأت پرواز شسته‌ایم

یارب مکن به خون نیازم دچار رنگ

افراط در طبیعت عشرت کدورت است

بی داغ‌گل نمی‌کند از لاله‌زار رنگ

خونم همان به دشت عدم بال می‌زند

گر بسملم‌ کنی چو نفس صدهزار رنگ

بیدل ‌کجاست ساغر دیگر درین بساط

گردانده‌ام‌ چو رنگ به رفع خمار رنگ

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها