0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۵۹
جمعه 28 اسفند 1394  7:20 PM

از عدم مشکل نه آسان سیر امکان‌کرد شمع

داغ شد افروخت اشک و آه سامان‌ کرد شمع

بسکه از ذوق فنا در بزم جولان‌کرد شمع

ترک تمهید تعلقهای امکان‌ کرد شمع

از هجوم شوق بی‌روی تو در هر جاکه بود

دود آه اظهار از هر تار مژگان کرد شمع

آب حیوان و دم عیسی نگردد چون خجل

سر به تیغش داد و جان تازه سامان‌کرد شمع

آه عاشق آتش دل را دلیل روشن است

فاش شد هر چند درد خویش پنهان ‌کرد شمع‌

رشتهٔ جان سوخت بر سر زد گل سودا گداخت

جای تا در محفل ناز آفرینان‌ کرد شمع

دید در مجلس رخش از شرم او گردید آب

خویش را چون نقش پا با خاک یکسان‌ کرد شمع‌

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها