0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۲۲
جمعه 28 اسفند 1394  7:15 PM

ای ز لعلت سخن ‌گلاب فروش

نگه از نرگست شراب فروش

تیغ ناز تو موجها دارد

از سر بیدلان حباب فروش

زبن دو نیرنگ قطع نتوان ‌کرد

جلوه‌گر باش یا نقاب فروش

ذره‌ای مهر بی‌نشان خودی

هرکجا باشی آفتاب فروش

زاهدا کار عشق بی‌سببی است

تو دعاهای مستجاب فروش

فرصت اینجا ترانهٔ عنقاست

گر توقف ‌کنی شتاب فروش

می‌روی چشم بسته زین بازار

جنسهای نگه به خواب فروش

نقش هر ذره‌ای که می‌بینی

آفتابی است انتخاب فروش

زندگانی قماش راحت نیست

تا نفس داری اضطراب فروش

برق تازان ز خود برون رفتند

حیرت ما همان رکاب فروش

حرف بی‌موقع از حیا دور است

آبم از پیری شباب فروش

ای شعورت خیالباف جنون

این کتانها به ماهتاب فروش

همه سقای آبروی خودند

یک دو گوهر تو نیز آب فروش

بیدل اینجا کجاست دام و چه صید

دل‌کمندی‌ست پیچ و تاب فروش

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها