0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۲۱
جمعه 28 اسفند 1394  7:14 PM

آه از این جلوهٔ نقاب فروش

بحر در جیب و ما حباب فروش

تو و صد موج‌ گوهر تمکین

من و یک اشک اضطراب فروش

انفعال است شبنم این باغ

عرقی‌ گل ‌کن و گلاب فروش

چشمی از نقش این و آن بر بند

اعتبار جهان به خواب فروش

دل افسرده سنگ راه وفاست

کاش خون گردد این حجاب فروش

هوش اگر صد قماش پردازد

تو به یک جرعهٔ شراب فروش

آخرکار شعله همواری‌ست

نفسی چند پیچ و تاب فروش

به هوس پایمال نتوان زیست

مخمل ما مباد خواب فروش

باب غم جز دل‌ گداخته نیست

مشتری تشنه است‌، آب فروش

قدر داغ جگر چه می‌دانی

رو به دکانچهٔ ‌کباب فروش

سایه پرورد جلوهٔ یاریم

خاک ماگیر و آفتاب فروش

بیدل ایام غازه کاری رفت

ماند بخت سیه خضاب فروش

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها