0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۷۰۸
جمعه 28 اسفند 1394  7:00 PM

به عجز کوش و تک و تاز دیگر آسان‌ گیر

به رنگ آبله چندی زمین به دندان گیر

به سربلندی اقبال اعتبار مناز

چو شمع تا ته پا عالم گریبان گیر

به دست طاقت اگر اختیار گیرا نیست

عصا ز کف مفکن دست ناتوانان گیر

به عالم‌ کرم آداب جود بسیار است

وضوکن از عرق آنگاه نام احسان‌گیر

شکست دل ز بنای امید خلق نرفت

عمارتی که به این رونق است ویران گیر

برون نقش قدم‌،‌ گردی از تسلی نیست

سراغ مقصد تسلیم خاکساران گیر

به عرض شیشهٔ افلاک و نقش پردهٔ خاک

قدت دمی که خم آورد طاق نسیان گیر

کمینگران طلب بوی یار در نظرند

رفیق منتظران باش و راه کنعان گیر

دلیل مقصد اگر رفت و آمد نفس است

ز فرق تا قدم خود کف پشیمان گیر

به دستگاه دل جمع هیچ صحرا نیست

چو جیب غنچه به یک چین هزار دامان گیر

نگاه وارت اگر ذوق عافیت باشد

وطن میانهٔ دیوارهای مژگان گیر

حضور غیبت یاران یقین نشد بیدل

جز اینقدر که لگد افکنند و دندان گیر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها