0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۷۰۲
جمعه 28 اسفند 1394  6:58 PM

ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر

هر چند رهت تا سر زانوست بلد گیر

فرصت اثر کاغذ آتش زده دارد

چشمی به خیال آب ده و عمر ابد گیر

پس از توگذشته‌ست غبار رم فرصت

زین مدّ امل آب به غربال و سبد گیر

بی مغزی از این بحر فتاده‌ست به ساحل

گیرم‌ گهرت آینه پرداخت ز بد گیر

خلقی به غبار هوس پوچ نفس سوخت

چندی تو هم از وهم پی جان و جسد گیر

قدرت به جز اخلاق ز مردان نپسندد

گیرایی اگر دست دهد ترک حسد گیر

گرتربیت خلق بد و نیک ضروری است

چون زر سر بیمغز خران زیر لگد گیر

ناموس غنا درگروکسوت فقرست

گر آب رخ آینه خواهی به نمد گیر

کارت به خود افتاده‌، چه دنیا و چه عقبا

هرگاه قبول خودی اینها همه رد گیر

جز ذات احد نیست‌، چه تشبیه و چه تنزیه

خواهی صنم ایجاد کن و خواه صمد گیر

بیدل غم آوارگی دیر و حرم چند

آن راه‌ که دور از بر خویش است بلد گیر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها