0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۵۸
جمعه 28 اسفند 1394  6:56 PM

سعی نفس‌ کفیل ‌توست زحمت جستجو مبر

ربشه دواندنش بس‌ست پای رسیدن ثمر

درخط مرکز وفا ننگ بلند و پست نیست

سر به طواف پا بریم‌ گر نرسد قدم به سر

داغ فسون هستی‌ام معنی دل ز ما مپرس

آینه را نفس زدن برد به عالم دگر

شرکت انفعال خلق جوهر نشئهٔ حیاست

بر نم جبهه‌ام فزود دامن هرکه‌گشت تر

عمرگذشت و می‌کشد ساز ادب ترانه‌ام

ناله‌ای از میان او یک دو عدم به پرده‌تر

دل به ادبگه وفا داشت سراغ مدعا

شاهد پردهٔ حیا گفت همان برون در

درخور عرض راز دل بخیه‌گشاست زخم لب

تا ندرند پرده‌ات پردهٔ هیچکس مدر

طور ز آه بیدلی سینه به برق داد و سوخت

عشق گر این پیام اوست وای به حال نامه‌بر

آینه زنگ خورد و رفت‌ صیقل‌ ما چه ممکن است

از شب ما سلام گوی شام تو گر شود سحر

عجز به سر نمی‌کشد غیر کدورت از صفا

سیر پری ز سنگ کن بی‌نفس است شیشه‌گر

طاقت یک جهان طلب در دل بی‌دماغ سوخت

راه هزار موج زد آبله‌پایی‌گهر

بیدل اگر نشسته‌ایم راه هوس نبسته‌ایم

دامن ماست زیر سنگ نی سر ما به زیر پر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها