0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۵۶
جمعه 28 اسفند 1394  6:55 PM

دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر

داغ می‌خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

تا مگر در بزمگاه عشق پروازت دهند

همچو پروانه به موج شعله‌ای بسپار پر

تو درون خانه مست خواب و در بیرون در

در غمت از حلقه دارد دیدهٔ بیدار در

دشمن مشق رسایی نیست جزنفس لعین

کوش، آن دارد که ‌گشت از مکر این مکارکر

هر سحرگه غوطه‌ها در اشک بلبل می‌زند

نیست از شبنم چمن را جامه و دستار تر

از غبار خاطر من جوهری آرد به‌کف

بگذرد تیغ خیالش از دل ‌افگارگر

غیر بار عشق‌هر باری که‌هست‌افکندنی‌ست

بیدل ار باری بری‌، باری به دوش این باربر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها