0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۴۷
جمعه 28 اسفند 1394  6:55 PM

یاران در این بیابان از ما اثر مجویید

گمگشتگی سراغیم ما را دگر مجویید

رنگی ‌کزین‌ چمن جست‌،‌با هیچکس نپیوست

گرد خرام فرصت از هر گذر مجویید

خفّت زکفهٔ ما معراج بی‌ وقاری‌ست

خود سنج انفعالیم سنگ از شرر مجویید

در پیری از سر حرص مشکل بود گذشتن

زین تیغ زنگ فرسود آب اینقدر مجویید

پا را جدا ز دامن تمکین چه احتمال است

در خانه آنچه ‌گم شد بیرون در مجویید

رنگ پریده‌ای هست فرصت کمین وحشت

پرواز مقصد ما زین بال و پر مجویید

بی دستگاه تحقیق پوچ است ناز فطرت

گر مغز معنیی نیست جز مو به سر مجویید

عقل و دلایل علم پامال برق عشقند

شب ‌را به شمع و مشعل‌ پیش سحر مجویید

چون شمع‌، شرم مقصد بر خاک دوخت مژگان

سر رفته رفته باشد زین بیشتر مجویید

هرجا نفس فروماند بر دل فتاد بارش

گم‌گشتن پی موج جز در گهر مجویید

جایی‌که یأس بیدل نالد ز بینوایی

نم از مژه مخواهید آه از جگر مجویید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها