0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۱۰
جمعه 28 اسفند 1394  6:53 PM

سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد

کم است لغزش خط‌ گر به مسطرش‌ گیرید

به بستن مژه ختم است درس علم و عمل

همین ورق بهم آرید و دفترش‌ گیرید

محیط عشق تلاش دگرنمی‌خواهد

ک‌ره خوربد به تسلیم وگوهرش‌گیرید

همان بجاست خودآرایی دماغ فضول

چو شمع‌ گر همه با هر گلی سرش ‌گیرید

مزاج دون به تکلف غنی نمی‌گردد

سم است اگر سم خر جمله در زرش‌ گیرید

به وعظ عبرت اگر ممتحن شود توفیق

ز خود برآمدنی هست منبرش‌گیرید

گواه دعوی عشق انفعال جراتهاست

جبین اگر عرق انشاست محضرش‌گیرید

خیال نیستی آسودگیست پیش از مرگ

سری‌که نیست دمی زیر این پرش‌گیرید

بهار نامهٔ یاران رفته می‌آرد

گلی‌که واکند آغوش در برش گیرید

دماغ فرصت اگر قدردان سر دل است

نگه ز خانه برون می‌رود درش‌ گیرید

دمی ‌که فرصت موهوم ما رسد به حساب

شرار هرچه اقل هست اکثرش‌ ‌گیرید

کمال بیدل اگر خیمهٔ عروج زند

ز خاک یکدو ورق سایه برترش‌گیرید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها