0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۷۰
جمعه 28 اسفند 1394  6:48 PM

فرصت ناز کر و فر ضامن ‌کس نمی‌شود

باد و بروت خودسری مد نفس نمی‌شود

دل به تلاش خون‌کنی تا برسی به ‌کوی عجز

پای مقیم دامنت آبله‌رس نمی‌شود

عین و سوا فضولی فطرت بی‌تمیز توست

زحمت‌آگهی مبر، عشق هوس نمی‌شود

قدرشناس داغ عشق حوصله جوهر فناست

وقف ودیعت چنار آتش خس نمی‌شود

ذوق ز خویش رفتنی در پی‌ات اوفتاده است

تا به ابد اگر دوی‌، پیش تو پس نمی‌شود

قافله‌های درد دل‌ گشته نهان به زبر خاک

حیف‌که‌گرد این بساط شور جرس نمی‌شود

نیست مزاج بوالهوس مایل راز عاشقان

قاصد ما سمندر است عزم مگس نمی‌شود

راه خیال زندگی یک دو قدم جریده رو

خانهٔ زبن پی فراغ جای دو کس نمی‌شود

چند دهد فریب امن‌، سر، ته بال بردنت

گر همه فکر نیستی است‌، غیر قفس نمی‌شود

دست به خود فشانده را با غم دیگران چه‌کار

لب به فشاراگر رسد رنج نفس نمی‌شود

بیدل از انفعال جرم دشمن هوش را چه باک

دزد شراب خورده را فکر عسس نمی‌شود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها