0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۱۲
جمعه 28 اسفند 1394  6:44 PM

محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود

سر خط پیشانی ما را مداد از سایه بود

یک نفس با مهلتی سودا نکردیم آه عمر

این حباب بی‌سر وپا پرتنک سرمایه بود

مایهٔ بالیدن ما پهلوی خود خوردنست

درگداز استخوان شمع شیر دایه بود

نالهٔ فرهاد می‌آید هنوز از بیستون

رونق تفسیر قرآن وفا این آیه بود

این شماتتهای یاران زیر چرخ امروز نیست

خانهٔ شطرنج تا بوده‌ست خوش همسایه بود

التفات نازی از مژگان سیاهی داشتیم

هرکجا رفتیم از خود بر سر ما سایه بود

محمل نازش ز صحرایی‌که بال افشان گذشت

گرد اگر برخاست طاووس چمن پیرایه بود

بید‌ل از چاک جگر چون صبح بستم نردبان

منظری‌کز خود برآیم با فلک هم‌پایه بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها