0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۴۲۶
جمعه 28 اسفند 1394  6:33 PM

بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگی‌کند

در بر آتش لباس خار و خس تنگی‌کند

درد را جولا‌نگهی چون سینهٔ عشاق نیست

بر فغان مشکل‌که آغوش جرس تنگی‌کند

بر جنون می‌پیچم واز خویش بیرون می‌روم

گردباد شوق را تاکی نفس تنگی‌کند

عیش رسوایی به ‌کارم‌ کوچه ‌گردان وفاست

ای‌خوش‌آن وضعی‌کزو خلق‌عسس تنگی‌کند

در خیال راحت از فیض تپیدن غافلیم

آشیان ای‌ کاش بر ما چون قفس تنگی‌ کند

همچو آن سوزن‌که درماند ز تار نارسا

عمر رنگ سعی بازد چون نفس تنگی‌ کند

نه فلک در وسعت‌آباد دل دیوانه‌ام

هست خلخالی که در پای مگس تنگی کند

غنچه‌ بر یک مشت‌ زر صد رنگ خست‌ چیده است

اینقدر یارب مبادا دست کس تنگی کند

شکوه مردم‌ ز گردون بیدل از کم وسعتی‌ست

ناله در پرواز آید چون قفس تنگی‌کند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها