0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۴۱۷
جمعه 28 اسفند 1394  6:32 PM

اگر معنی خامشی ‌گل کند

لب غنچه تعلیم بلبل ‌کند

بساط جهان جای آرام نیست

چرا کس وطن بر سر پل‌ کند

درین انجمن مفلسان خامشند

صراحی خالی چه قلقل ‌کند

قبا کن در بن باغ‌،جیب طرب

که از لخت دل غنچه فرگل‌ کند

زبان را مکن پر فشان طلب

مبادا چراغ حیا گل‌کند

مکش سر ز پستی‌ که آواز آب

ترقی بقدر تنزل‌ کند

چه سیل است یارب دم تیغ او

که چون بگذرد از سرم پل‌ کند

من‌ و یاد حسنی که در حسرتش

جگر دامن ناله پرگل کند

ز رمز دهانش نباید اثر

عدم هم به خود گر تامل ‌کند

ز بیداد آن چشم نتوان‌ گذشت

دلی را که او خون کند مل کند

ز بس قهر و لطفش همه خوش‌اداست

نگه می‌کند گر تغافل ‌کند

دلت بی‌دماغ‌ست بیدل مباد

به تعطیل‌، حکم توکل‌کند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها