0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۷۸
جمعه 28 اسفند 1394  6:29 PM

ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند

دمی که‌چشم گشودند سر فروکردند

هوای قصر غنا خفت پا به دامن عذر

کمندها همه بر عزم چین غلو کردند

خرد به صد طلب آیینهٔ جنون پرداخت

که چشم شخص به تمثال روبروکردند

به وهم باده حریفان آگهی پیما

دل‌گداخته در ساغر و سبوکردند

قیامت است‌ که در بحر بی‌کنار عدم

ز خود تهی‌شدگان کشتی آرزو کردند

کسی به معبد خجلت چه سجده پیش برد

جبین به سیل عرق رفت تا وضو کردند

علاج چاک‌گریبان به جهد پیش نرفت

سرنگون شده را بخیهٔ رفو کردند

به حُکم عجز همه نقشبند اوهامیم

شکست چینی ما صرف‌ کلک مو کردند

سواد نسخهٔ بینش خموشی انشا بود

به جای چشم همه سرمه درگلو کردند

دماغ سیرچمن سوخت در طبیعت عجز

به خاک از آبله آبی زدند و بوکردند

ز دورباش ادب غیرتی معاینه شد

که محرمان همه خود را خیال او کردند

تلاش خلق ز علم و عمل دری نگشود

مآل‌کار چوبیدل به هیچ خوکردند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها