0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۴۹
جمعه 28 اسفند 1394  6:24 PM

معنی‌سبقان‌گر همه صد بحر کتابند

چون موج ‌گهر پیش لبت سکته جوابند

رحم است به حال تب وتاب نفسی چند

کاین خشک‌لبان ماهی دریای سرابند

بیش وکم خلق آیت بیمغزی وهمست

صفر آینه‌داران عدم در چه حسابند

جز هستی مطلق ز مقیّد نتوان یافت

اشیا همه یک سایهٔ خورشید نقابند

عبرت‌نظران در چمن هستی موهوم

چون شبنم صبح از نفس سوخته آبند

مستی به خروشی است در این بزم که از شرم

مستان همه گر آب شوند اشک کبابند

پیری تو کجایی‌ که دهی داد هوسها

این منتظران قد خم پا به رکابند

چون کاغذ آتش زده این شوخ‌نگاهان

تسلیم غنودنکدهٔ یک مژه خوابند

فرصت‌شمرانیم چه رایی و چه مریی

موج وکف پوچ آینه در دست حبابند

زبرفلک از منعم ودروبش مپرسید

گر خانه همین است همه خانه خرابند

بیدل مشکن ربط تأمل که خموشان

چون کوزهٔ‌ سربسته پر از بادهٔ نابند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها