0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۵۳
جمعه 28 اسفند 1394  6:23 PM

ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند

آشیان جز در فضای نالهٔ بلبل مبند

شوق آزادی تعلق اختراع وهم تست

از خیال پوچ چون قمری به‌گردن غل مبند

مجمع دلها تغافلخانهٔ ابرو بس است

غافل از شور قیامت بر قفا کاکل مبند

بزم‌خاموشی‌ست از پاس‌نفس غافل مباش

بر پر پروانه تشویش چراغ گل مبند

دورگردونت صلاها سزندکای بیخبر

تا نفس داری ز گردش پای جام مل مبند

سرگذشت‌عبرت‌مجنون‌هنوز افسانه‌نیست

محشر آسوده‌ست بر زنجیر ما غلغل مبند

زندگی تاکی کشد رنج تک و تاز هوس

پشت‌ خر ریش ‌است ای ‌گاو از تکلف جل ‌مبند

از شکست موج آزاد است استغنای بحر

تهمت نقصان اجزا بر کمال ‌کل مبند

نیست بی‌آرایش عشاق استعداد شوق

موی سرکافیست بر دستار مجنون‌ گل مبند

تا دم حاجت مبادا بگذری از آبرو

اندکی آگاه باش از چشم بستن پل مبند

پیری و لاف جوانی بیدل آخر شرم دار

شیشه چون‌ شد سرنگون‌ جز بر عرق‌ قلقل‌ مبند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها