0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۲۷۶
جمعه 28 اسفند 1394  6:20 PM

اگر سور است وگر ماتم دل‌مایوس می‌نالد

درین نه دیر کلفت خیز یک ناقوس می‌نالد

ندارد آسیای چرخ غیر از دور ناکامی

همه‌ گر رنگ گردانی‌ کف افسوس می‌نالد

درین‌ محفل نیفشانده ست بال آهنگ‌ آزادی

به چندین زیر و بم نومیدیی محبوس می‌نالد

فروغ‌ شمع دیدی ‌، فهم اسرار خموشان ‌کن

بقدر رشته اینجا پرده فانوس می‌نالد

پی مقصد قدم ننهاده باید خاک ‌گردیدن

درای سعی ما چون اشک پر معکوس می‌نالد

به‌ خاموشی ز افسون شخن‌چینان مباش ایمن

نگه بیش از نفس در دیدهٔ جاسوس می‌نالد

غرض هیچ و تظلم سینه ‌کوب عرض بی مغزی

عیار فطرت یاران گرفتم کوس می‌نالد

چنین لبریز نیرنگ خیال کیست اجزایم

که رنگم تا شکست انشا کند طاووس می‌نالد

وفا مشکل که خواهد خامشی ‌از ساز مشتاقان

نفس دزدی عرق بر جبههٔ ناموس می‌نالد

زخود رفتیم اما محرم ما کس نشد بپدل

درای محمل دل سخت نامحسوس می‌نالد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها