0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۲۴۴
جمعه 28 اسفند 1394  6:19 PM

چو شمع هیچکس به زیانم نمی‌کشد

در خاک و خون به غیر زبانم نمی‌کشد

دارد به عرصه‌گاه هوس هرزه‌تاز حرص

دست شکسته‌ای‌ که عنانم نمی‌کشد

سیرشکبشه‌رنگی من‌کم زسرمه نیست

عبرت چرا به چشم بتانم نمی‌کشد

تصوبر خودفروشی لبهای خامشم

جز تخته هیچ جنس دکانم نمی‌کشد

ناگفته به حدیث جفای پری‌رخان

این شکوه تا به مهر دهانم نمی‌کشد

شمشیربرق جوهرآهم ولی چه سود

از خودگذشتنی به فسانم نمی‌کشد

شهرت نواست ساز زمینگیری‌ام چو شمع

هرچند خار پا به سنانم نمی‌کشد

مشت خسی ستمکش ‌یأسم ‌که موج هم

از ننگ ناکسی به ‌کرانم نمی‌کشد

در پردهٔ ترنگ‌، پری‌خیز نغمه‌ای‌ست

دل جز به‌ کوی شیشه ‌گرانم نمی‌کشد

چون تیشه پیکر خم من طاقت‌آزماست

مفت مصوری‌ که ‌کمانم نمی‌کشد

رخت شرار جسته ندانم ‌کجا برم

دوش امید بار گرانم نمی‌کشد

بیدل ز ننگ طینت بیکار سوختم

افسوس دست من ز حنا نم نمی‌کشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها