0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۰۸
جمعه 28 اسفند 1394  6:18 PM

زان نشئه‌ که قلقل به لب شیشه دواند

صد رنگ صریر قلمم ریشه دواند

چون شمع اگر سوخت سر و برگ نگاهم

خاکستر من شعله در اندیشه دواند

از عشق و هوس چاره ندارم چه توان‌ کرد

سعی نفس است این‌که به هرپیشه دواند

خار و خس اوهام ‌گرفته‌ست جهان را

کو برق ‌که یک ریشه درین بیشه دواند

در ساز وفا ناخن تدبیر دگر نیست

فرهاد همان بر سر خود تیشه دواند

آنجا که خیالت چمن‌آرای حضور است

مژگان به صد انداز نگه ریشه دواند

در بزم تو شمعی به‌ گداز آمده وقت است

رنگی به رخم غیرت هم پیشه دواند

محو است به خاموشی مستان نگاهت

شوری ‌که نفس در نفس شیشه دواند

بیدل‌ گهر نظم‌ کسی راست‌ که امروز

در بحر غزل زورق اندیشه دواند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها