0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۲۴۱
جمعه 28 اسفند 1394  6:13 PM

حرص پیری شیأالله از خروشم می‌کشد

قامت خم طرفه زنبیلی به دوشم می‌کشد

عبرت حال‌کتان پُر روشن است از ماهتاب

غفلتی دارم که آخر پنبه گوشم می‌کشد

شرمسار طبع مجبورم‌ که با آن ساز عجز

انتقام از اختیار هرزه‌کوشم می‌کشد

معنی‌خاصی ز حرف و صوت انشاکردنی‌ست

گفتگوآخربه‌آن لعل خموشم می‌کشد

سرخوش پیمانهٔ یاد نگاه‌کیستم

رنگ‌ گرداندن به ‌کوی میفروشم می کشد

فرصت هستی درین میخانه پُر بی‌مهلت است

همچو می خم تا به‌ساغر دو جوشم‌می‌کشد

آفتابم رشتهٔ ساز سحر نگسسته است

آرزو برتخت شاهی خرقه‌پوشم می‌کشد

زبن همه شوری‌که دارد کارگاه اعتبار

اندکی افسانهٔ مجنون به هوشم می‌کشد

نقش پای رفتگان‌، صفرکتاب عبرت است

دیده هر جا حلقه می‌یابد به ‌گوشم می‌کشد

بر که بندم بیدل از غفلت خطای زندگی

کم‌ گناهی نیست‌ گر دوشم به دوشم می‌کشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها