0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۶۰
جمعه 28 اسفند 1394  6:06 PM

تا ز عبرت سر مژگان به خمیدن نرسد

آنجه زیر قدم تست به دیدن نرسد

پیش از انجام تماشا همه افسانه شمار

دیدنی نیست که آخر به شنیدن نرسد

ای طرب در قفس غنچه پرافشان می‌باش

صبح ما رفت به جایی ‌که دمیدن نرسد

نخل یأسیم‌ که در باغ طرب‌خیز هوس

ثمر ما به تمنای رسیدن نرسد

بی‌طلب برگ دو عالم همه ساز است اما

حرص مشکل‌که به رنج طلبیدن نرسد

شرر کاغذت آمادهٔ صد پرواز است

صفحه آتش زن اگر مشق پریدن نرسد

نشود حکم قضا تابع تدبیرکسی

به‌گمان فلک افسون‌کشیدن نرسد

جوهری لازم آیینهٔ عریانی نیست

دامن ‌کسوت دیوانه به چیدن نرسد

مطلب بوی ثبات از چمن عشرت دهر

هر چه بر رنگ تند جز به پریدن نرسد

شرح چاک جگر از عالم تحریر جدست

آه اگر نامهٔ عاشق به دریدن نرسد

بیدل افسانهٔ راحت ز نفس چشم مدار

این نسیمی است‌ که هرگز به وزیدن نرسد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها