0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹
جمعه 28 اسفند 1394  6:05 PM

هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد

بر درددلی گر برسی دور نباشد

آثار غرور انجمن ‌آرای شکست است

چینی طرب مجلس فغفورنباشد

بر شیشهٔ قلقل هوس ما مگذاربد

آن پنبه‌که مغز سر منصور نباشد

پیغام وفا درگره سعی هلاک است

غمنامهٔ ما جز به پر مور نباشد

ای مست قناعت مگشا کف به دعا هم

تا دست تو خمیازهٔ مخمور نباشد

از بست و گشاد در تحقیق میندیش

چشم و مژه سهل است‌، دلت‌کور نباشد

یاران غم دمسردی ایام ندارند

باید خنکیهای توکافور نباشد

بگذر ز مقامات و خیالات فضولی

داغ «‌ارنی‌» جز به سر طور نباشد

در وادی تحقیق چه حرف است سیاهی

گر حایل بینایی ما نور نباشد

نقد دل و پا مزد تردد چه خیال است

این آبله سر برکف مزدور نباشد

ما سوختگان‌، برهمن قشقهٔ شمعیم

در دیر وفا صندل و سندور نباشد

بر هم زدن الفت دلها مپسندید

دکان حلب خوشهٔ انگور نباشد

بیدل زشروشورتعلق به جنون زن

گو خانهٔ زنجیر تو معمور نباشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها