0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۰۸۶
جمعه 28 اسفند 1394  5:59 PM

اول دل ستمزده قطع امیدکرد

آخرشکست چینی من مو سفید کرد

می‌لرزد از نفس دم تقریر احتیاج

دست تهی زبان مرا مرگ بید کرد

بخت سیاه اگر بلد اعتبارهاست

خود را به هیچ آینه نتوان سفیدکرد

تدبیر زهد مایهٔ تشویش کس مباد

صابون خشک جامهٔ ما را پلید کرد

تا اشک ربط سبحهٔ انفاس نگسلد

پیری مرا به حلقهٔ قامت مریدکرد

چون نال خامه تا دمد از مغز استخوان

فکرم در آفتاب قیامت قدیدکرد

از قبض و بسط حیرت آیینه‌ام مپرس

قفلی زدم به خانه‌که نازکلیدکرد

دارد رسایی مژه ی خون به‌گردنش

برگشتنی‌که آنسوی حشرم شهیدکرد

بیدل تو هم به ذوق خطش سینه چاک زن

کاین شام نادمیده مرا صبح عید کرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها