0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵
جمعه 28 اسفند 1394  5:58 PM

خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد

چون سر نماند شمع قبول سجود کرد

در سعی بذل‌ کوش‌ که اینجا خسیس هم

جان دادنش به حسرت جاوید جود کرد

زان غنچهٔ خموش به آهنگ‌کاف و نون

سر زد تبسمی ‌که عدم را وجود کرد

چندان خمار درد محبت نداشتم

بوی ‌گلی‌ که زخم مرا مشک‌سود کرد

ای چرخ زحمت‌گره‌ کار من مبر

خواهد مه نوت سر ناخن‌کبود‌ کرد

آیینه‌دار نقش قدم بود هستی‌ام

هرکس نظرفکند به من سرفرودکرد

شد آبیار مزرع امکان گداز من

زین انجمن زیان زده‌ای شمع سودکرد

خونم به دل ز بوی‌گلش می‌درد نقاب

رنگ آتشی‌ که داشت درین غنچه دود کرد

تا انتظار صبح قیامت امان کراست

کار درنگ ما نفس سرد زود کرد

هرکس به هرچه ساخت غنیمت شمرد وبس

یاس دوام‌، نوحهٔ ما را سرودکرد

بیدل کتاب طالع نظاره خوانده‌ایم

مژگان هبوط داشت‌، تحیر صعود کرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها