0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۰۴۳
جمعه 28 اسفند 1394  5:44 PM

نه مفصل نه مجملی دارد

ما و من حرف مهملی دارد

اوج اقبال نه فلک دیدیم

سیر یک پشت پا تلی دارد

زبر چرخ از امل بریدن نیست

سر این رشته مغزلی دارد

موشکاف عیوب جاه مباش

تاج زرین سر کلی دارد

در تجمل چه ممکن است آرام

پشت این بام دنبلی دارد

نقش هرکس مکرر است اینجا

آگهی چشم احولی دارد

سایه در خواب می‌شمارد کام

عاجزی کفش مخملی دارد

مصلحتهاست وقف موی سپید

هر سری فکر صندلی دارد

گرچه هر اول آخر است آخر

لیک آخر هم اولی دارد

کار مجنون به طرهٔ لیلی است

قصهٔ ما مسلسلی دارد

بیدل از حیرتم‌ گذشتن نیست

آب آیینه جدولی دارد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها