0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۹۸۵
جمعه 28 اسفند 1394  5:42 PM

شمع بزمت چه قدم بردارد

پای ما آبلهٔ سر دارد

گل این باغ گریبان‌چاک‌ست

خنده از زخم که باور دارد

در تکلیف تبسم مگشای

دهن تنگ تو شکر دارد

خاک سامان غبارش کم نیست

نیستی نیز کر و فر دارد

عالمی چشم ز ما روشن‌کرد

رنگ ما خاصیت زر دارد

کس چه خواند رقم پیشانی

صفحهٔ ما خط مسطر دارد

سر هر فکر گریبان‌خواه است

موج هم تکمهٔ‌ گوهر دارد

بی‌خریدار چه ارزد گوهر

دل همان است که دلبر دارد

تا فسردی ز نظرها رفتی

رنگ پرواز ته پر دارد

لب بهم آر و حلاوتها کن

خامشی قند مکرر دارد

یک نفس قطع دو عالم کردم

دم این تیغ چه جوهر دارد

سرگران می‌گذرد نرگس یار

مزد چشمی‌ که مژه بردارد

تا دماغ است، هوس بال‌ گشاست

سر هر بام کبوتر دارد

بیدل این صورت وشکل آنهمه نیست

آدمی معنی دیگر دارد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها