0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۹۹۴
جمعه 28 اسفند 1394  5:41 PM

بی‌نمک از نمک غیر توهم دارد

لب بام است ‌که اظهار تکلم دارد

جای اشک از مژهٔ تیغ حیا جوهر ریخت

چقدر حسرت زخم تو تبسم دارد

بی‌تو اظهار اثر خجلت معدومی ماست

قطرهٔ دور ز دریا چه تلاطم دارد

زاهد از گنبد دستار به خود می‌نازد

نکنی عیب که خر فخر به توقم دارد

گر به دادت نرسد شور قیامت ستم است

درد هستی است‌ که فریاد تظلم دارد

فیض خورشید به عالم ز کواکب نرسد

شیشهٔ تنگ کجا حوصلهٔ خم دارد

مفت غواص تامل‌گهرمعنی بکر

دفتر بیدل ما خصلت قلزم دارد

بیدل از فیض قناعت چمن عافیت است

تکیه عمری‌ست‌که بر بستر قاقم دارد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها