0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۹۵۲
جمعه 28 اسفند 1394  5:39 PM

به هرجا ساز غیرت انفعال آهنگ می‌گردد

به موج یک عرق صد آسیای رنگ می‌گردد

نگردد ضعف پیری مانع بیتابی شوقت

نوا از پا نیفتد گر نی ما چنگ می‌گردد

فسردن‌ کسوت ناموس ‌چندین وحشت‌ است اینجا

پری در شیشه دارد خاک ما گر سنگ می‌گردد

ز الفتگاه دل مگذرکه با آن پرفشانیها

نفس اینجا ز لب نگذشته عذر لنگ می‌گردد

چو گیرد خودنمایی دامنت ساز ندامت کن

خموشی می‌تپد بر خویش تا آهنگ می‌گردد

فریب آب نتوان خوردن از آیینهٔ هستی

گر امروزش صفایی هست فردا زنگ می‌گردد

دماغ و هم سرشار است در خمخانهٔ امکان

می تحقیق تا در جام ریزی بنگ می‌گردد

ندانم نبض موجم یا غبار شیشهٔ ساعت

که راحت از مزاج من به صد فرسنگ می‌گردد

جنونم جامه‌واری دارد از تشریف عریانی

که‌ گر یک رشته بر رویش فزایی تنگ می‌گردد

دل آن بهتر که چون اشک از تپیدن نگذرد بیدل

که این گوهر به یک دم آرمیدن سنگ می‌گردد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها