0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۹۵۳
جمعه 28 اسفند 1394  5:38 PM

ز انداز نگاهت فتنه برق آهنگ می‌ گردد

به شوخیهای نازت بزم امکان تنگ می‌گردد

طلسم حیرتی دارد تماشاگاه اسرارت

که هرکس می‌رود هشیارآنچا دنگ می‌ گردد

نمی‌دانم هوا پروردهٔ شوق چه گلزارم

که همچون بوی گل رنگم برون رنگ می‌ گردد

دل آزاد ما بار تکلف برنمی‌دارد

بر ا‌بن آیینه عکس هرچه باشد زنگ می‌گردد

هوس در حسرت کنج لبی خون می‌خورد کانجا

گریبان می‌درّد از بس تبسم تنگ می‌گردد

دو عالم خوب و زشت از صافی دل کرده‌ایم انشا

قیامت می‌شود آیینه چون بیرنگ می‌گردد

خزان هوش ما دارد بهار شرم معشوقان

در آنجا تا حیا می‌بالد اینجا رنگ می گردد

ندانم مطرب بزمت چه ساغر در نفس دارد

که شوق از بیخودی‌ گرد سر آهنگ می‌گردد

به سعی خود نظر کردن دلیل ‌دوری است اینجا

شمار گام هر جا جمع شد فرسنگ می‌گردد

محبت‌پیشه‌ای بیدل مترس از وضع رسوایی

که عاشق تشنهٔ خون دو عالم ننگ می‌گردد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها