0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۹۴۶
جمعه 28 اسفند 1394  5:38 PM

به حرف و صوت مگو کار دل تباه نگردد

کجاست آینه‌ای کز نفس سیاه نگردد

ز ما و من به ندامت مده عنان فضولی

تأملی ‌که نفس رفته رفته آه نگردد

گر انفعال خطا نگذرد ز جادهٔ عبرت

بسر درآمده را پا کفیل راه نگردد

بقا کجاست ‌که نازد کسی به هستی باطل

به دعوی‌ای که تو داری نفس گواه نگردد

هزار لغزش مستی‌ست پیش پای تعین

سر بریده مگر از خم کلاه نگردد

به فکر هستی موهوم احتمال ندارد

که سر به جیب فرو بردن تو چاه نگردد

تلاش دیگر و آزادگی‌ست جوهر دیگر

مژه اگر به تپش خون شود نگاه نگردد

دگر به سایهٔ دست حمایت‌ که ‌گریزم

چو شمع بستن مژگان اگر پناه نگردد

ز فوت فرصت دامن‌فشان به پیش که نالم

که عمر رفته به فریادکس ز راه نگردد

دل از غبار حوادث میفشرید به تنگی

که هاله یکدو نفس بیش ‌گرد ماه نگردد

به کر و فر مفریبید طبع بیدل ما را

دماغ فقر حریف صداع جاه نگردد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها