0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۷۷
جمعه 28 اسفند 1394  5:31 PM

بیا ای جام و مینای طرب نقش‌کف پایت

خرام موج می مخمور طرز آمدنهایت

نفس در سینه‌، نکهت آشیان خلد توصیفت

نگه در دیده شبنم پرور باغ تماشایت

شکوه جلوه‌ات جز در فضای دل نمی‌گنجد

جهان پرگردد ازآیینه تا خالی شود جایت

پر اسان است اگرتوفیق بخشد نور بیتابی

تماشای بهشت ازگوشهٔ چشم تمنایت

توان در موج ساغر غوطه زد از نقش پیشانی

به مستی‌گر دهد فرمان نگاه نشئه پیمایت

فروغ شمع هم مشکل تواند رنگ‌گرداندن

در آن محفل‌که منع دور ساغر باشد ایمایت

مروت صرف ایجادت‌کرم فیض خدا دادت

ادب تعمیر بنیادت حیا آثار سیمایت

نظراندیشی وهمم به داغ غیر می‌سوزد

دلی آیینه سازم‌کز تو ریزم رنگ همتایت

هواخوه تو اکسیر سعادت در بغل دارد

نفس بودم سحرگل‌کردم از فیض دعاهایت

تهی از سجدهٔ شوقت سر مویی نمی‌یابم

سراپادر جبین می‌غلتم از یاد سراپایت

اثر محو دعای بیدل است امید آن دارد

که بالد دین و دنیا در پناه دین و دنیایت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها