0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۲۲
جمعه 28 اسفند 1394  5:24 PM

تا نظر بر شوخی من نرگس خودکام داشت

چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت

باد دامانت غبارم را پریشان‌کرد و رفت

سرمه‌ام درگوشهٔ چشم عدم آرام داشت

عالمی را صید الفت کرد رنگ عجز من

در شکست خویشتن مشت غبارم دام داشت

پختگی در پردهٔ رنگ خزانی بوده است

میوه‌ام در فکر سرسبزی خیالی خام داشت

یاد آن شوقی‌که از بیطاقتیهای طلب

دل تپیدن نیز در راهت شمارگام داشت

از ادای ابرویت لطف نگه فهمیده‌ام

این کمان‌، رنگ فریب از روغن بادام داشت

گر نمی‌بود آرزوتشویش جانکاهی نبود

ماهیان را نشتر قلاب حرص‌کام داشت

ناله را روزی‌که اوج اعتبار نشئه بود

چون‌جرس‌، بیدل به‌جای‌باده، دل‌درجام‌داشت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها